مسجد کوفه
ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ امرداد ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی: مسجد کوفه ، مسجد سهله ، نجف ، علی علیه السلام

نجف شهر عجیبیه، شهری با بزرگترین گورستان دنیا ... شهری برای غم داشتن و غربت ... شهری پر از خاطره و یادها ...
غیر از حرم با صفا و دوست داشتنی مولا که بگذریم (بعدا می نویسم) جاهایی در این شهر هست و مکان هایی که باید در موردشون بیشتر فکر کرد.
مسجد سهله ... که یکی از مساجد مهم اسلامی و مسجدی در راستای مهدویت است
گورستان وادی السلام  که بزرگترین گورستان دنیا و محل رجوع ارواح نیکان پس از مرگ است.

اما مسجد کوفه

مسجد کوفه یکی از زیباترین و مهمترین مساجد از زمان آدم تا حال حاضر است محلی که کشتی نوح در آن ساخته شده و محلی که پیامبر زمان معراج  به همراه جبریل در آن نماز خوانده اند و محلی که محراب فزت برب الکعبه است.

مسجد کوفه و عظمت آن می تواند هر کسی را در خود غرق کند ... غرق در بی آلایشی دنیا و غرق در خدا ... مسجدی برای خواندن نمازی بدون هیچ فکر دیگر ... مسجدی که در مجاوت دارالحکومه بوده و هنوز پابرجا و دارالحکومه ای که بنیادش بر خاک و جز چند خشت و گل چیزی از آن نمانده.

گوشه گوشه ی  مسجد کوفه محل سجده است بر خاک و لحظه لحظه ی آن چیزی نیست جز تسلیم محض خدا ...

به راستی علی (علیه السلام) باید در این مکان و این محراب بگوید که فزت برب الکعبه و در این عظمت خداوندی چه کسی جز او میتواند به درگاه خدا اینگونه دعا کند
در محرابی که به واقع برای او جز محل پیکار با شیطان نیست و هم اوست که دعا و استغاثه به خداوند می کند.

این روزها باید مسجد کوفه حال و هوایی دیگر داشته باشد ... ای کاش از آن حال و هوا  به ما هم حال نیکویی برسد

التماس دعا

 


 
ویژه نامه‌ها
ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ امرداد ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

شما هم بعضی ویژه نامه های بعضی از روزنامه ها را بخوانید .... آنوقت می‌فهمید که داستان‌ها از چه قرارند

من منتظرم تا ببینم 3-4 سال آینده در مورد این دوران ما چه چیز‌هایی گفته می‌شود

من هنوز هم دلم برای خودم تنگ است


 
دلتنگی
ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ امرداد ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

دلم برای خودم تنگ شده .........

همین


 
کلا همه چیزمون باید به همه چیزمون بیاد
ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ امرداد ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی: شهرداری ، عوارض ، خودرو ، مخابرات

راستش گاهی اینقدر عصبی میشی ....

اول کلی تبلیغ میکنند که باید بری از طریق اینترنت یا اونترنت حساب و کتاب عوارض خودروی شهرداری رو بدی

میری میبینی کلا تعطیله

کلی آدرس پیدا میکنی نزدیک‌ترین رو انتخاب می‌کنی و میری ببینی که چه خبره! شماره می‌گیری 10 نفر تو صف هستند خوب سر جمع اگه هر کدوم مثل قدیم باشه 5 دقیقه کار دارند که میشه 50 دقیقه ! ولی بعد از 30 دقیقه میبینی تازه 1 نفر رو صدا کردند....

خلاصه با یک شانس می‌افتی جلو یعنی یه نفر شماره اش را میده به تو و میره !
جلو باجه ... بعد 10 دقیقه که طرف با اون قیافه‌اش (یه خانوم بود) کار اتومبیل اول رو انجام میده می‌بینی کارت خون هم ندارند که پول باید داشته باشی ! پول اولی رو میدی شروع می‌کنه کار دوم رو انجام بده و پول کافی نیست ! عصبی میری بیرون و پول اضافه هم دادی
دفتر بعدی ... ظرف 5 دقیقه بدون مشکل کار را انجام میده ! و باید دوباره هزینه ثبت و هزار کوفت و زهرمار بدی!

پول باید بدی ! بی‌احترامی هم ببینی ! توی این گرما .........

خلاص همه چیزمون باید به همه چیزمون بیاد ... یه سری به سایت www.tehran.ir و لینک های بلا استفاده زیادی می‌بینید!

پ.ن: تو آدرس‌های دفاتر خدمات شهر یه آدرس و تلفن در منطقه 13 هست که تلفنش کلا توی تلفن‌های مخابرات نیست! و به قول اون خانومه که پشت تلفن می‌گه این شماره در شبکه موجود نیست .


 
سریال های مناسبتی ماه رمضان
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ امرداد ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی: سریال ، مجموعه تلویزیونی ، رمضان

راستش این که میگن سال به سال دریغ از پارسال درست میگن ...

دیشب وقت کردم نگاهی به سریال های مناسبتی شبکه ها بندازم ...

سریال 5 کیلومتر تا بهشت در اولین نگاه و آخرین نگاه ادم رو یاد فیلم "روح" ساخته "جری زوکر" می اندازه ... با همون حقه های تصویری 20 سال پیش، انگار که دنیا و ما هیچ پیشرفتی در زمینه جلوه های ویژه ی تصویری نداشتیم.

مجموعه سه دونگ سه دونگ هم که خوشبختانه فقط لودگی هست و شوخی های بی مزه ... آخرش هم نانوایی اون آقاهه میشه یه نانوایی صنعتی تولیدی که در پیشبرد سیستم یارانه ها تاثیر گذار میشه و ..... حالا اگه نشد!

در هر حال دریغ از پارسال ... فکر کنم سریال هایی که سال های قبل بهشون فحش میدادیم الان یک سر و گردن از همه این سریال هایی که بعدا براشون جشن می گیرند و بهشون جایزه میدن بالاتره

البته ..... حقمونه


 
عنوان نمیشه گذاشت
ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ امرداد ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

رفتم واحد آپشن ایران خودرو برای نصب یه قطعه ...

خلاصه فهمیدیم که این قطعات باید روی اتومبیل های تولیدی باشه چون به صورت پیش فرض براشون طراحی شده و حتی تا چند سال پیش هم داشتند ... اما روز به روز باید به قیمت ها اضافه بشه و از کیفیت ها کم ...

خلاصه برای چیزی که شاید اگر توی کارخانه نصب میشد، نهایتا 20-50 هزار تومن به قیمت اضافه میکرد و از وقت من به عنوان مصرف کننده هم نمیگرفت حدود 100 هزار تومن پول دادیم 

خدا نجاتمون بده .....


 
رمضان مبارک
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ امرداد ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی: رمضان ، غربت ، علی علیه السلام

ماه رمضان امسال هم آمد

خوش آمد.

راستش امیدوارم امسال غربت و شهادت حضرت علی علیه السلام رو بیشتر درک کنم

غربت نجف خیلی سنگینه ....

شاید تونستم و از غربت این شهر نوشتم


 
گوسفند
ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

تکه کلامش برای مخاطب قرار دادن بعضی ها گوسفنده ...

برای اینکه کسی بتونه وارد سازمان بشه باید آفیش داشته باشه

زنگ می زنه میگه : اون گوسفند رو آفیش کن بیاد بالا

میگن آفیش کردیم (فکر میکنند مثلا آقای فلانی رو میگه)

میگه بهت میگم اون گوسفند رو آفیش کن و این جملات بین دو نفر تکرار میشه

تازه دوزاری شخص پشت گوشی میافته که منظور واقعا گوسفنده برای قربونی ...

 


 
سال جدید
ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ فروردین ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

آیا میشه بعد از ۵ سال مجدد شروع کرد؟


 
 
ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ

تست


 
اينم از هاست
ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ فروردین ،۱۳۸۳  کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ

۲۸ اسفند ۱۳۸۲ .
عیدتان مبارک .

یواش یواش داره سال ۱۳۸۲ میره و بجاش سال ۱۳۸۳ میاد .... کجا بودیم؟ چی کر کردیم؟ دل چند نفر رو شیکوندیم و دل چند نفر رو به دست آوردیم؟ باز هم دعا میکنم و بیاییم با هم دعا کنیم که همه به آرزوهای خوبشون برسندو .......

امسال تونستم از طریق این وبلاگ دوستان خوبی رو بشناسم مطالب خوب و زیبایی پیدا کنم و بخونم و .... 

شاید تا ۱۵ فروردین ننویسم ولی به یاد همتون هستم همه اون کسانی رو که دیدم و ندیدم ... همه کسانی رو که وبلاگشون رو خوندم و با عقایدشون آشنا شدم ... همه دوستانی که ..... همیشه شاد و همیشه سر بلند باشید و سالی پر از بهروزی داشته باشید 

 

بعضی ها خبر دار شدند که ما هم کمی دات کام شديم ولی انگار فعلا شانسمون نبود نزديک ۹ ماه بود که هاست رو گرفتم بودم ولی دقيقا يک روز بعد از فعال شدن  از شانسمون رفته رو هوا ..... اينم يه جورش ديگه

 

فعلا عيدتون مبارک تا ببينم چی ميشه :)

 

 

نظرات


 
چهارشنبه سوری
ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٢  کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ

امروز ۴ شنبه و ساعت ۱و نيم دارم اين خط رو مينويسم از همه دوستان ممنونم و سپاسگزار همتون هستم  


امروز ۴ شنبه ساعت ۱۱ اين دو خط رو مينويسم ....... برامون خيلی دعا کنيد ..... دعا کنيد که با لطف خدا سلامت به يکی از عزيزتريت اعضای خانوادمون برگرده.


از چهار شنبه سال فقط دو خاطره دارم و هر دو هم مربوط به يک ساله زمانی که حدودا ۶ ساله بودم .... اون زمان کرج بوديم يعنی دوسالی رو کرج زندگی کرديم سالهای ۵۵ و ۵۶ توی عظيميه .... اون جايی که خيابوناش خاکی بود و به قولی آخر خيابون و اول بيابون ولی همسايه های خوبی داشتيم ... يادش بخير يک سال يکی از همسايه ها قصد راه اندازی چهرشنبه سوری داشت و بته جمع کرديم از اون حوالی که بيابونی بود و سه تا آتيش روشن شد و همه همسايه های نزديک و بچه ها .... يادش بخير از روی آتيش میپريديم و زردی من از تو سرخی تو از من اون موقع يادمه همون همسايه که برنامه راه انداخته بود ترقه هم گرفته بود از اون ترقه کاغذی ها ... يادتونه؟ و خوب بايد با سنگ يا چيزی ميزدی روش تا يه صدايی ازش در بياد و از هر ۱۰ تا ۵ تاش کار نميکرد و اون شب چه خوش گذشت به ما هنوز هم صحنه هاش جلوی چشممه ولی توی تهران همون شب و نزديک خونه قديمی و بعدی ما يه اتفاقات ديگه افتاده بود ... اتفاقاتی مثل چيزايی که الان پيش مياد .... آتش بود و پريدن که يکی از بچه ها يک شيشه کلرات (درسته ديگه؟) انداخته بود توی آتيش و انفجاری که باعث شد ۲ تا دست خودش از مچ قطع بشه (بعدا هم پشت وانت بود و سر يک پيچ نتونسته بود خودشو کنترل کنه افتاده بود و مرده بود) دو تا از دوستامون هم هر کدوم يک چشم از دست دادند و خوب .......

راستش از اون به بعد ديگه برام چهارشنبه آخر سال لطفی نداره ... دوستش دارم ولی احساس شادی نميکنم ..... الان هم که بر اثر يک سری اشتباهات اين روز شده روز جنگ و موشک و خمپاره ..... کوش اون زمان که پسرا چادر می انداختند سرشون و ميرفتند قاشق زنی و آجيل و تخمه و تخم مرغ رنگی و اين چيزا ميگرفتند؟ ک.ش اون زمان که ادم های محل برای شادی در کنار آتيش با هم جمع ميشدند و .... راستی چرا افتاديم به اين روز و نارنجک و اين چيزا؟ دوست داريد با هم بريم قاشق زنی؟ دوست داريد با هم بريم و محبت بگيريم و عشق و صفا راه بندازيم؟

 

برای نظر دادن به اين مطلب اينجا کليک کنيد


 
بهار
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٢  کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ

بارون بارونه زمينا تر ميشن ....

خاکستری يه رنگ خنثی است ...... من از خنثی بودن بدم مياد اين که همه چيز برات علی السويه باشه ..... حالا هرچی هم سبز و آبی بهش اضافه کنی نميتونی اون خاکستری رو محو کنی چون تاثير خودش رو توی رنگ داره ..... يکی از دوستام اون قديما ميگفت بهتره که آدم يه عينک سبز داشته باشه ... اينجوری همه چيز و همه کس رو سبز ميبينه .... حتی اگه کاه جلوش بزارند برای خوردن اونو مثل علف تازه و سبز ميبينه .... ولی فعلا من اين عينک رو گم کردم.

سال داره تموم ميشه با همه آرزو ها و نياتی که اولش داشتيم تا حالا .... شما چه آرزويی داشتيد؟ آيا به ارزوتون رسيديد يا نه؟ امسال برای من شوک های زيادی داشت که اين شوک ها از روز ۱۵ فروردين شروع شد ولی خوب امسال يک سری چيزهای ديگه هم داشت .... شايد در مورد اون چيزهای خوبی که ئاشت نوشتم.

ميگن حضرت خضر رفت برای بدست آوردن آب حيات در راه به ظلمات رسيدند. دز ظلمات چيزهايی ديدند کنار راه افتاده پرسيدند اينها چيست؟ خضر گفت هر کس که بردارد و بر ندارد بعدا افسوس می خورد. عدهای برداشتند و عده ای برنداشتند زمانی که از ظلمات بيرون آمدند ديدند که آن چيزهای براق لولو و جواهر بوده .... آنها که برنداشته بودن افسوس خوردند که چرا برنداشتند و آنها که برداشته بودند افسوس خوردند که چرا زيادتر برنداشتند ..... انسان اينگونه است .....

متن قبلی ناقص نبود.


 
رنگ ها
ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٢  کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ


ای عشق همه بهانه از تست
من خامشم این ترانه از تست
هوشنگ ابتهاج‎

رنگ ها رو میشناسیم .... بعضی از رنگ ها به هم نزدیکند بعض ها از هم دور بعضی ها آبی دوست دارند ‏بعضی سبز یا قرمز ....هر موجودی یک رنگی داره به نظرم مثلا آهو میتونه زرد باشه و یک پلنگ به رنگ ‏قرمز ... انسان ها چه رنگی هستن؟ من تو اون .... هرکسی رو به چه رنگی میبینی؟ اون راننده تاکسی که صبح ‏سوار ماشینش شدی سبز بود یا آبی؟ قرمز بود یا بنفش؟ .... خودمون چه رنگی هستیم؟ توی روز از وقتی از ‏خواب بلند میشیم تا زمانی که بخوابیم چه رنگهایی رو توی وجود خودمون میبینیم و حس میکنیم؟ وقتی دوستت رو ‏میبینی سبز هستس یا قرمز ..... دوستت رو چه رنگی میبینی؟ کدوم رنگ توی وجودت بیشتره؟ کدوم رنگ رو ‏‎  ‎دوست داری که توی وجود کسی که کنارشی داشته باشی؟ تیره هستیم یا روشن؟ رنگهامون شفافه یا کدر؟آیا اگه از ‏به اون رنگ بشیم مثل شیشه میشیم یا یه دیوار؟ ‏
توی زندگیم همیشه دوست داشتم و دارم که سبز ببینم و خودم هم سبز باشم اما گاهی آبی میشم و گاهی هم ‏خاکستری مثل این چند روز ..... این چند وقت خاکستریم اینقدر زیاد بوده که از رنگای دیگه هیچی نمونده ... ‏راستی چجوری میشه این خاکستری ها رو از رنگام کم کنم؟ من اون آبی و سبز قدیم رو میخوام .... همون رنگایی ‏که
 


 


 
امام حسين
ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٢  کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ

از روز عاشورا تازه قيام امام حسين شروع ميشه

 

اين مطلب ادامه داره

زوربا ميگه

ده روز قبل از روز عاشورا کاروان امام حسين بطرف کوفه راه می افتند و در اصل شروع مصيبت از ده روز قبل از عاشورا شروع ميشه برای همينه که عزاداری رو از اون تاريخ شروع ميکنن ...بستن علم و کتل و بيرق و .و.و. هم همه مظاهريست از نماد شخصی و ابزرای و .و.// ولی محمد جان خدمتت عرض کنم که بنظر من قيام عاشورا از زمان حضرت ادم شروع شده بوده نه از زمان امام حسين...چون حضرت ادم هم بر خاک کربلا سجده کرده بوده و اشک ريخته(البته طبق گفته های رسيده به ما). و بعد از اون ابراهيم و نوح و عيس و موسی و .و. همه به خاک کربلا قسم ياد ميکردند و برای حسين اشک ميريختن

من اين حرفشو قبول دارم

اين رو هم خودم اضافه ميکنم ..... قيام امام حسين يک قيام جنگ و خون نبود بلکه قيام عقيده در مقابل عقيده بود يعنی قيامی که تونست اسلام رو به گونه ای هدايت کنه که بعدا فضای باز تری برای امام باقر و امام صادق و برای تبين کامل تر دين اسلام بوجود بياره. 

ديدن گفتم اين مطلب ادامه داره


 
خدا
ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ اسفند ،۱۳۸٢  کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ

گاهی اوقات بايد آزمايش بشيم .... ولی بعضی آزمايش ها خيلی سخته ..... غرور هم که قربونش بشم بعضی مواقع همچين ميزنتمون زمين که .........

بايد امشب بروم

زندگی مون شده مثل چرخ عصاری همون چرخی که دور از جون شما خر و الاغ رو بهش ميبندن و دور خودش ميگرده و عصاره چيزی رو که زير اون چرخ عصاريه ميگيره ... ما شديم خره .... اون عصاره هم عمرمونه

کفش هايم کو؟

گاهی اوقات آدم بايد خودش رو تنبيه کنه ..... بايد به فکر بره .... بايد محبت کنه و ....

دشت هايی چه فراخ

 


 
ظلم
ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٢  کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ

 

اِنی لا اَری الموت الاسعادة و لحياة مع الظالمين الا بَرَما 

مرگ را جز سعادت چيزی نميدانم و زندگی با ستمکاران برايم جز زجر چيزی نيست

امام حسين (ع)


تمام قيام امام حسين توی همون چند جمله بالاست .... تمام اين عزاداری ها !!!!!! هم بايد برای تبيين اون جمله باشه که هيچ انسانی حق نداره در مقابل ظلم گردن خم کنه ... ولی متاسفانه تنها چيزی که توی عزاداری ها شاهد نيستيم همينه .... سال هاست که ياد گرفتيم فقط بر سرو سينه خود بکوبيم و بر کلماتی تحريف شده اشک بريزم تا اينکه به دنبال دليل قيام عاشورا باشيم ...... به راستی ظلم چيست؟ ظالم کيست؟ ..... بايد در مقابل ظلم و ظالم چگونه مقاومت کرد و به چه صورت در مقابلش ايستاد .... اينها تمام حرفی است که عاشورا و حوادث بعد از آن برايمان نشان ميدهد .... در حال حاظر وظيفه ما چيزی جز پالايش تحريفات عاشورا نيست ... به اميد روزی که حسين(ع) و قيام عاشورا را بر اساس واقعيت بشناسيم نه بر اساس اسطوره ها و تحريفات


 
مرگ
ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ اسفند ،۱۳۸٢  کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ

روی چمدانش مارک بهترين هتل ها رو ميشد ديد ... اروپا٬ آفريقا٬ آسيا٬ هند ايران فرانسه المان .... از ۶ ماه پيش که دکتر گفته بود سرطان داره و ديگه اميدی بهش نيست با محل کارش تسويه کرده بود و همه چيزش شده بود يک چمدان لباس و چند جلد کتاب که توی چمدان بود .... کشور های مختلفی رو گشته بود به شهر ها و روستا های بسياری رفته بود .... اما اون روز يک چيز عجيبی بود هر دهی که وارد شده بود با قبرستان شروع ميشد و به قبرستان پايان می يافت .... اما اين ده چيز ديگری بود .... در آن هيچ قبرستانی نديد و از مردم هم وقتی از مرگ پرسيد گفتند مرگ چيست؟ تا به بزرگ ده رسيد و از او پرسيد مگر مردم شما اينجا نميميرند؟  گفت مرگ؟ نمی شناسم ... گفت پس وقتی که مردم شما به پيری ميرسند چه ميکنند و چه ميشود؟ گفت درسته .... و کوهی را نزديک ده نشان داد ... گفت آن کوه را می بينی؟ وقتی کسی پير ميشود از پشت کوه صدايی ميايد و او را به سوی خودش می خواند و شخص به پشت کوه ميرود و ديگر خبری از او نداريم ... بعد پير نگاهی به او انداخت .... گفت تو دنبال جای بدون مرگ ميگردی ... او نگاهی کرد و به خانه اش بازگشت ..... چمدان را به گوشه ای انداخت و مشغول مطالعه شد ..... خدمتکار پير از پايين صدايش کرد ... عجيب بود هيچ زمانی اين موقع صدايش نميکرد ... رفت و پرسيد بله؟ ... جوابی نيامد ... دوباره مشغول شد و بعد از لحظاتی دوباره خدمتکار صدايش کرد ... بله؟ و باز هم جوابی نيامد .... و بعد صدای افتادن او از بالای پله ها ...دکتر اعلام کرد که مرگ بر اثر سکته قلبی ........

 

متن بالا رو خيلی وقته که توی ذهنم دارم ... طرحی بود از يک نويسنده که الان اسمش يادم نيست ولی اين متن هميشه با منه .


 
ادامه ....
ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ اسفند ،۱۳۸٢  کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ

 

  • ازدواج چيز غريبيه به نظر من هيچ ربطی به سکس نداره!!!
    ازدواج يه قوله که دونفر تا وقتی قول هم رو قبول دارن به هم ميدن همين
    فکر ميکنم ازدواج هيچ ربطی به سکس نداره
    راجع به ازدواج.... فکر ميکنم يه مقوله کاملا جدا و متفاوته... من هميشه معتقد بودم يکی از معجزات خلقته و کاملا مقدس... فکر نميکنم ربط مستقيم به سکس داشته باشه

اين حرفا بخشی از نظرات در مورد بخش آخر مطلب قبلی بود که دوست دارم بيشتر بازش کنيم و در موردش بحث کنيم ...

سکس رو چی تعريف ميکنيم؟ آيا سکس فقط يک عمل فيزيکيه که بعد از اون که دو نفر به اوج و ارضا رسيدند تموم ميشه؟ اصلا يه سوال ديگه توی سکس چقدر ميشه آزاد بود؟ تا کجا ميشه پيش رفت؟ اصلا چيزی به اسم آزادی در روابط جنسی درسته؟ محدوديت توی اين ارتباط در چه حده؟ يک زن چقدر ميتونه توی ارتباطش آزاد باشه؟ يک مرد چقدر ميتونه چقدر آزاد باشه ؟ ولی هنوز سر حرف اولم هستم آيا اين فقط يک کاره فيزيکيه؟

در مورد ازدواج (يک کمی آرمانی فکر کنيم ) زن و مردی که با هم با دوستی و علاقه ازدواج کردند و زير يک سقف زندگی ميکنند چه چيزی ميتونه براشون از بوسه ها و يکی شدن بدن هاشون لذت بخش تر باشه؟ راستش اون نظرات بالا منو به اين فکر برد که شايد اصلا ميخواهيم سکس رو از ازدواج جدا کنيم؟

نظر شما چيه؟


 
چی بگم
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸٢  کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ

اين روزا خيلی چيزا مياد توی سرم و ميره ..... يه جورايی گيجم ... منتظرم ولی نميدونم منتظر چی ....

زمان دانشجويی يه پروژه عکاسی انجام دادم در خانه سالمندان عکس ها سياه سفيد و خوب چاپ و ظهورشون با خودم بود .... هنوز هم بعد از ۱۱ سال وقتی ميرم سراغ عکس ها کلی از ديدنشون لذت ميبرم .... زمان دانشگاه دوربين هميشه روی دوشمون بود و گاهی چيزای جالبی ميشد ديد و اگه فرصت ميکردی ميتونستی شکار کنی. يه روز توی خيابون وزرا داشتيم با دوستان ميرفتيم که ديدم يه آقايی کنار يه ساختمون در حال قضای حاجته .... خوب عکس گرفتن از اين آقا جالب بود و گرفته شد .... هنوز هم وقتی عکس رو می بينم ميخندم .... مدت ها عکس سوژه دانشکده بود.

يه مطلبی خوندم برام جالب بود و کمی فکر کردم ... راستش هميشه دوست داشتم از اونايی که طرفداری سکس آزاد و روابط جنسی خارج از محدوده تعيين شده هستند بپرسم که از اولی که بشر بوجود آمده٬ چرا همواره و در همه فرهنگ ها و همه اديان چه اديان الهی و چه غير الهی چيزی به عنوان ازدواج وجود داشته؟

اين مطلب ادامه دارد


 
← صفحه بعد